الشيخ رسول جعفريان

270

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

بقاى شيعه گرديد ، مدينه به خاطر كج‌رويهايى كه از صدر اسلام در آن نهاده شده و عليه شيعه تحريك شده بود ، جاى مناسبى براى رشد شيعه نبود و امام سجاد عليه السّلام خود مىفرمود كه دوستداران واقعى آنها در مكه و مدينه به بيست نفر نمىرسد . « 1 » در حالى كه در عراق افراد بيشترى وجود داشتند كه به آنها علاقه‌مند بودند . برخوردهاى امام با امويان اولين برخورد امام با حاكمان اموى پس از واقعهء كربلا در رويارويى با عبيد اللّه بن زياد بود . ابن زياد نام او را پرسيد . امام خود را على معرفى كرد . ابن زياد گفت مگر خداوند على بن الحسين را نكشت ؟ امام پاسخ داد : برادرى داشتم كه مردم او را كشتند . ابن زياد گفت : خداوند او را كشت ، امام سجّاد گفت : اللّه يتوفى الأنفس حسين موتها . استدلال امام اشاره به اين سخن بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد . ابن زياد خواست او را بكشد كه با اقدام شجاعانهء حضرت زينب عليها السّلام از اين كار منصرف گرديد . « 2 » در شام نيز يزيد با او سخن گفت « 3 » و او را مورد سرزنش قرار داد . پس از آن امام در خطبه‌اى غرّا به معرفى خود و خانواده‌اش براى اهل شام پرداخت . شاميان حاضر در مسجد كه تحت تأثير تبليغات امويان در غفلت بسر مىبردند و خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نمىشناختند ، با خطبهء امام سجاد عليه السّلام تا اندازه‌اى متنبّه شدند ، به همين دليل در ميانهء خطبه ، يزيد از ادامهء آن جلوگيرى كرد و سپس براى كسب وجههء مردمى گناه را به گردن ابن زياد انداخت و با احترام ، على بن حسين و ديگر اسراى كربلا را راهى مدينه كرد . از نكات مهم در اين خطبه اين بود كه امام سجاد خود و پدر و خاندانش را فرزندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ناميد ؛ در حالى كه معاويه و امويان مىكوشيدند آنها را از ذريّه على عليه السّلام دانسته و اجازه ندهند آنها خود را ذريّه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بنامند . مدتى بعد از واقعهء كربلا ، مردم مدينه ضمن شورش عليه امويان ، شورش حرّه

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 104 ؛ و نك : بحار ، ج 46 ، ص 143 ؛ الغارات ، ص 573 ( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 231 ( ط عز الدين ) نسب قريش ، مصعب زبيرى ، ص 58 ( 3 ) . العقد الفريد ، ج 5 ، ص 131